تبليغاتX
کِلکِ شبانه
دلم تنگ است

دلم می سوزد

از باغی که

می سوزد

نه بیداری

نه دیداری

نه دستی از سر یاری

مرا اینگونه می خواهند

عجب آشفته بازاری...

(اردلان سرفراز)

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:4 توسط علی رضا |

همیشه برای رضا براهنی احترام قایل بوده و هستم. به نظرم شاعر توانمندی است و مهم تر از آن، خوب تئوری شعر را می شناسند و نقاد خوبی است. امام چندی پیش توی همین وبلاگ نوشتم اگر کتاب «بعد از عروسی چه گذشت» را نخوانده­اید حتما آن را بخوانید. البته من هم مثل هر آدم دیگری می­توانم اشتباه کنم. اینبار چنان از دست اندازهای نثر براهنی یکه خوردم که به زور کتاب را تمام کردم. نمی­دانم چرا این نثر مثل پنیر سوییسی، حفره حفره بود و اگر بگویید او قدیمی می­نویسد اصلا حرفتان را قبول نمی­کنم چون ابراهیم گلستان هم قدیمی  است اما خوانش نثرش چیزی جز لذت مسلم نیست.

مخلص کلام اینکه خواندن این کتاب را کلا بگذارید کنار چون دیوانه می­شوید.

فراموش نکنید من فقط درباره نثر او اظهار نظر کردم نه نوع روایتش و نه هیچ چیز دیگر.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:2 توسط علی رضا |

دل من یه روز به صحرا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه کفش فرارو ور کشید

آستین همت و بالا زد و رفت...

این ترانه را خیلی دوست دارم. سراینده اش- حتما می دانید- محمد علی بهمنی است و اول بار عماد رام آن را خواند اما بعدا مرحوم ناصر عبداللهی بدون اجازه بهمنی این ترانه را خواند. جالب اینجاست، اول آن را خواند و بعد به بهمنی گفت که دیگر کار از کار گذشته بود....

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:6 توسط علی رضا |

هنوز فرصت دارید که در جایزه شعر خبرنگاران شرکت کنید. البته این جایزه که امسال چهارمین دوره اش را پشت سر می گذارد یک بخش ویژه هم دارد برای کسانی که شاعرند اما کتاب شعر ندارند.

خبرش این است:

با توجه به اين كه بسياري از شاعران با استعداد و توانمند به ويژه شاعران جوان و خارج از تهران، تاكنون موفق به انتشار شعر خود به صورت كتاب نشده‌اند و نيز نظر به ضروري بودن معرفي آن‌ها به جامعه و تمامي علاقه‌مندان به شعر، چهارمين دوره جايزه شعر خبرنگاران بخش ويژه خود را در سال 1388 به داوري اشعار اين شاعران و معرفي اثر برگزيده اختصاص مي‌دهد.

علاقه‌مندان مي‌توانند آثار خود را تا پايان آبان ماه سال جاري به نشاني اينترنتي sherekhabarnegar@gmail.com ارسال كنند.
شرايط حضور در بخش ويژه به اين شرح است:
علاقه‌منداني كه در اين بخش شركت مي‌كنند نبايد تاكنون (چه در سال هاي گذشته و چه در سال جاري) كتاب شعر منتشر كرده باشند.
شعرها به زبان فارسي باشد و هر شاعر بايد بين 40 تا 50 قطعه از اشعار خود را به نشاني اينترنتي ذكر شده در متن خبر ارسال كند.
آثار بايد در فرمت ويندوز و فونت سايز 14 و اندازه ميان سطرها 5/1 سانتي‌متر باشد.
همچنين آثار ارسالي نبايد از 50 صفحه كمتر و از 100 صفحه بيشتر شود.
حضور در اين بخش براي تمامي شاعران فارسي زبان داخل و خارج كشور آزاد است.
در بخش ويژه از اثر يا آثار برگزيده تقدير شده و شاعر برگزيده از طريق رسانه‌هاي گروهي به جامعه ادبي معرفي مي‌شود.
دبيرخانه اين دوره تأكيد كرده كه علاقه‌مندان به حضور در اين بخش فقط تا پايان آبان ماه سال جاري فرصت ارسال شعر دارند.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:57 توسط علی رضا |

تا ابد این قرار داد

میان ما برقرار باد

دست های من

به جای چشم های تو...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 1:50 توسط علی رضا |

حالا دیگر ریش دارد و می شود ریش صورتش را دید اما نمی دانم دلش چقدر ریش شده. برای من و امثال من، اینجور نوشتن ها بازی با کلمات است اما برای او نه. رفته بود زندان. اگر اشتباه نکنم چهار ماه و هشت روز توی اوین بود اما حالا دوباره برگشته به آغوش خانواده و دوستانش. سردبیر ما، محمد قوچانی آزاد شد. حالا به جای اینکه ۸/۸/۸۸ برایم یادآور آغاز به کار بانک زهرماری فلان باشد یا هر چیز دیگری، یادآور آزادی محمد قوچانی است.امشب رفتم و چند دقیقه ای دیدمش. کمی تکیده شده اما خب، هنوز هم سر پاست...

دعا کنیم همه آزاد شوند.

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 0:18 توسط علی رضا |

اول) حتما با خودتان می گویید این دیگر چه مطلبی است. یک نفر که بلد نیست آهنگی را روی وبلاگش بگذارد از زیبایی صدای خواننده و ترانه موسیقی یی می گوید که شنیده و حالی به حالی اش کرده. راستش خودم این را می دانم اما می دانم شما اگر زبان انگلیسی را نه چندان خوب هم بدانید متوجه می شوید که این ترانه چقدر زیباست. با دقت بخوانید. این ترانه را یکی از خوانندگان محبوبم به نام شر(Cher) در 1966اجرا کرده.


I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.

Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play?"

Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down.

Music played, and people sang
Just for me, the church bells rang.

Now he's gone, I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie.

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down...

دوم) موسیقی آنچنان را آنچنان تر می کند.

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:39 توسط علی رضا |

اول) یکی از اشتباه های رایج نوشتار ما ترکیب اهالی موسیقی یا اهالی محل و از این دست است. راستش از بس این ترکیب را دیده ام دیگر حوصله ام سر رفته و تصمیم گرفته ام برای یکبار هم که شده درباره اش بنویسم؛ چیزی که اولین بار رضا رضایی یکی از مترجمان خوب کشور به من گوشزد کرد. ببینید، اهالی محل، از آن روی غلط است که جمع جمع است. محل، ساکنانی دارد که آن را اهل محل می گویند بنابراین جمع بستن آن غلط است. به همین راحتی.

دوم)نوشتم اینجور نکات در یک وبلاگ اصلا به درد می خورد؟ لطفا بگویید. اگر کار بیهوده ای است دیگر انجام ندهم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:42 توسط علی رضا |

اول) مشکل بیشتر انسان ها این است که نمی دانند، نمی دانند.

دوم)ما جمله اسیران من و مایی خویشیم/اینجاست همان علت پر بستگی ما

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 23:34 توسط علی رضا |

کاش ساده به دست می آمدی

مثل فراهم شدن شرایط یک گل کوچک:

چهار آجر و یک توپ پلاستیکی...



+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 18:58 توسط علی رضا |